من و کودکی ام (3)
طنز نویسی روزانه بسی سخت تر و مشکل تر از بیداری شبانه است!
از پنجره سنگ میاد, سنگ میاد,آی سنگ میاد . . .
از پنجره سنگ میاد, اینورو نگاه کن, اینورو
از چشم خمار آب میاد, اینورو نگاه کن اینورو
تو رو به من بدهند, اینورو نگاه کن اینورو
به خدا هم خوش می آید, اینورو نگاه کن اینورو
اینورو نگاه, آی اینورو نگاه. اینورو نگاه, آی اینورو نگاه. نگاه کن
میله های پنجره, اینورو نگاه کن اینورو
باز شد گلهای قرمز,اینورو نگاه کن اینورو
پسر را از راه می کند. اینورو نگاه کن اینورو
زبان های شیرین دختر. اینورو نگاه کن اینورو
اینورو نگاه, آی اینورو نگاه. اینورو نگاه, آی اینورو نگاه. نگاه کن
گل گلی دامنش. بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
گل گلی دامنش. بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
قربان قد و بالایت نینیار ای نینیار ای نینیار
رقصنده چنان می رقصد بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
رقصنده چنان می رقصد بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
قربان قد و بالایت نینیار ای نینیار ای نینیار
قربان قد و بالایت نینیار ای نینیار ای نینیار
مادرم را راه می اندازم بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
مادرم را راه می اندازم بچه ام نای گلم نای سکینه دختر دایی نای نای
دور سرش بچرخم ای نینیار ای نینیار ای نینیار
دور تو بچرخم ای نینیار ای نینیار ای نینیار

دختر: خانم ببخشید تولد یکی از دوستامه، می خوام هدیه فرهنگی ببریم واسش
کتابفروش: خوب چه جور کتابی می خواین
دختر: باز شما بهتر میدونید یه کتابی که واسه تولد مناسب باشه
کتابفروش رفت بین قفسه ها و بعد از چند ثانیه آمد
کتابفروش: ببیینید این خوبه
دختر: شرمنده جلد صورتیشو ندارین؟
