تبليغاتX
مرد نمکی

مرد نمکی

طنز نویسی روزانه بسی سخت تر و مشکل تر از بیداری شبانه است!

من و اصغر(1)


اواخر خدمتمون بود و باید برای کارت پایان خدمت اقدام می کردیم. واسه کارت چند قطعه عکس پرسنلی نظامی لازم بود. فایل عکسای خودم و اصغرو داشتم نشستم تو فتوشاپ چیدمشون کنار هم تو کاغذ A5 تا ببرمشون واسه چاپ. یه ردیف عکسای خودم یه ردی...ف عکسای اصغر. فایلو لایه باز سیو کردم تا اگه مشکلی داشت چاپخونه حلش کنه. بردم طرف گفت سایز عکسا مشکل داره ولی خودم حلش میکنم و از اول میچینم کنار هم، گفتم باشه. گفت یه ساعت دیگه بیا عکسارو ببر. یه ساعت دیگه رفتم عکسارو تحویل گرفتم پولشو دادم رفتم. صد متر از مغازه دور شده بودم که عکسارو از پاکت درآوردم دیدم همش عکسه منه. برگشتم عکاسی گفتم خانوم اینا که همه اکبره! گفت اکبر کیه؟ گفتم فایل عکس من 2 ردیف بود هر ردیف یه نفر. گفت نه همشون یه نفر بود. بعد اینکه ماحرا رو تعریف کردم و فایل اولیه رو باز کرد و فهمید قضیه چیه کلی خندید. گفت نیم ساعت دیگه بیا عکسای اصغرو ببر!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 22:51  توسط مرد نمکی  | 

زمان ها

می گویند در کشورهای خارجی 3 زمان وجود دارد: گذشته، حال، آینده. اما در ایران یک زمان دیگر نیز وجود دارد : زمان شاه!
می گوییم این 3 زمان را هم اضافه کنید به 4 زمان دیگر: زمان قبل از هدفمندی یارانه ها، زمان قبل از گران شدن دلار و زمان قبل از اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه ها!
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 22:24  توسط مرد نمکی  | 

من و کودکی ام(4)

شب نما
دربا را از نزدیک برای اولین بار در بندر انزلی دیدم، . مسیر برگشتمان به رشت خورد به تاریکی شب و جای من شد وسط صندلی پشت یک پیکان قراضه. آن موقع ها هنوز مسیر رشت انزلی اتوبان نشده بود و دو طرفه بود. پیکان در تاریکی جاده پیش میر فت و ذهن من درگیر مسئله تازه ای شده بود. شب نماهایی که وسط جاده زده بودند با نزدیک شدن ما روشن می شدند و وقتی ماشین ما از آن رد می شد خاموش! و این موضوع را چشمان من با نگاه کردن به مقابل و سریعا وقتی رد می شدیم به پشت از شیشه عقب ماشین، قویا تایید می کرد.
و در عالم کودکی احسنت می گفتم به متخصصان داخلی به خاطر ساخت این چراغهای هوشمند که با نزدیک شدن ماشین ها روشن می شوند و با رد شدندشان خاموش تا خدای نکرده کسی وارد لاین مخالف نشد.
ولی افسوس که شب نما بودند!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:56  توسط مرد نمکی  | 

13

گفت:
دوستت دارم
عاشقتم
بی تو هرگز
.
.
.
در روز سیزده
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 22:48  توسط مرد نمکی  | 

قلاده های طلا

می گویند سیاست پدر ماد ندارد
می گویند "قلاده های طلا" سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است
نتیجه گیری: "قلاده های طلا" بی پدر مادرترین فیلم تاریخ سینمای ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 22:47  توسط مرد نمکی  | 

من و کودکی ام (3)

ساعت
بچه که بودم ساعت رسمی را که یک ساعت جلو و عقب می کشیدند فکر می کردم ساعت ها را فقط جلو می کشند، یکدفعه اول سال، یکدفعه وسط سال و هر سال وقت عوض کردن ساعت ها می نشستم و با خودم فکر می کردم مثلا 10 سال پیش الآن ساعت چند بود؟
تمرین ذهنی جالبی بود!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 20:7  توسط مرد نمکی  | 

من و کودکی ام(2)

مجرب و متعهد
بچه که بودم فکر می کردم مجرب همان مجرد است و متعهد همان متاهل!
آنوقت می ماندم در معنی "به یک راننده مجرب و متعهد نیازمندیم"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 19:35  توسط مرد نمکی  | 

من و کودکی ام(1)

فلکه
بچه بودم و میدان هنرستان زنجان را تازه ساخته بودند و مردم بهش می گفتند فلکه هنرستان. خانه ما نزدیک میدان بود و من هر از گاهی وارد میدان تازه تاسیس می شدم تا فلکه را پیدا کنم ولی نمی توانستم. یک روز برادرم دستم را گرفت و برد و فلکه آبی که برای سیستم آبیاری چمنها بود را نشانم داد و گفت : فلکه فلکه این است.
و این گونه بود که یکی از دغدغه های ذهنیه دوران کودکی ام حل شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 22:31  توسط مرد نمکی  | 

پدر زیر عمل "فروش کلیه" مرد.
روزنامه ای با تیتر "اختلاس 3000 میلیاردی" شد جزو وسایل تحویلی بیمارستان به بازماندگان..
موقع تحویل جسد تلوزیون بیمارستان رو شن بود و داشت با افتخار خبر اختلاس 2 میلارد دلاری یک بانک سوئیسی را می گفت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 0:21  توسط مرد نمکی  | 

گدای فرهنگی

تهران/مقابل دانشگاه تهران/تابستان 1388
مرد غریبه: آقا ببخشید
من:بله کاری داشتین
مرد غریبه: آقا ببخشید من نه گدا هستم نه از گدایی خوشم میاد، من دانشجوی ارشدم، اینجا هم آشنایی ندارم، واسه پایان نامم دنبال یه کتاب میگردم ولی پولم کمه، پایان نامم لنگ این کتابه اگه داری یه 10 تومن بده کار من راه بیفته، ایشالا خدا عوضت بده!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 11:56  توسط مرد نمکی  |